تهران- ایرنا- «شهناز رمارم» جامعهشناس معتقد است: زنان امروز دیگر صرفاً بازیگرانی حاشیهای یا پیرو تصمیمات سیاسی نیستند بلکه به کنشگرانی بدل شدهاند که معنا، زبان و دستور کار سیاست را به چالش میکشند. این تحول، ریشه در تجربههای زیسته زنان، گسترش تحصیلات و مواجهه روزمره آنان با نابرابریهای حقوقی و اجتماعی دارد و نشان دهنده شکلگیری نقش و عاملیتی نوین برای زنان در عرصه سیاسی است.
زندگی روزمره زنان در ایران بازتابی از تعامل پیچیده میان فرصتها و محدودیتهاست؛ فضایی که هم امکان رشد و مشارکت را فراهم میکند و هم با چالشهای ساختاری، اجتماعی و فرهنگی مواجهه است. زنان امروز با نقشهای متنوع در خانواده، محیط کار و جامعه، با واقعیتهایی روبهرو هستند که گاه محدودیتها را برجسته میکند و گاه توانمندیها و خلاقیتهای آنها را به نمایش میگذارد. تحلیل این واقعیتها نه تنها تصویری دقیقتر از وضعیت زنان ارائه میدهد بلکه نشان میدهد که قوانین، سنتها و فرهنگ عمومی چگونه زندگی روزمره آنها را شکل میدهند.
این ضرورت باعث شد تا پژوهش ایرنا در پروندهای با عنوان «زندگی روزمره زنان در ایران امروز؛ چالشها و فرصتها» به شناسایی و تحلیل وضعیت پیشروی زنان ایرانی در جامعه معاصر بپردازد. محورهای اصلی بررسی شامل حقوق قانونی و سیاسی، وضعیت اقتصادی، ابعاد اجتماعی و فرهنگی، سلامت و امنیت و نحوه نمایش زنان در رسانهها و فرهنگ عمومی است. با بهرهگیری از مصاحبهها، گزارشهای پژوهشی و دادههای میدانی، این پرونده تصویری جامع و واقعگرایانه از زندگی زنان امروز ارائه میدهد و مسیرهای احتمالی برای ارتقای مشارکت و توانمندسازی آنها را روشن میسازد.
«انتخابی که نباید اجبار باشد؛ اشتغال یا مادری؟»، «از سکوت تا صدا؛ روایت زنان در سینمای ایران» ، «هزارش ماتم و یک دم عروسی»، «روایت زنانی که در فضای آنلاین، شغل ساختند»، «داستان نانوشته زنان پشت آینه»، «زنانی که موسیقی ایران را بازنویسی کردند»، «موتورسواری زنان پشت سد قانون یا فرهنگ دستوری؟»، «زخمهایی در مسیر جستوجوی زیبایی»، «دانشگاه زنانهتر میشود، آیا ساختار نیز همراهی میکند؟»، «سودآوری از رنج دختران جوان؛ «چاره دیگری نداریم!»»، «عشایر در آستانه فراموشی؛ میراثی که بر دوش زنان استوار شده است»، «زنان در سیاست هستند اما فرصت واقعی قدرت ندارند»، «تلاش برای بقا در سکوت شهر» و «زن روستایی؛ بیصداترین بازیگر اقتصاد خانواده» گزارشهایی است که تاکنون در ارتباط با این پرونده منتشر شده است. در این گزارش، پژوهشگر ایرنا به بررسی و آسیبشناسی حضور زنان در عرصه سیاست پرداخته است و در این مسیر با «شهناز رمارم» جامعهشناس و عضو پیشین هیأترئیسه شورای اسلامی شهر مشهد به گفتوگو نشسته است.
مهارت کافی، فرصت کم: معمای حضور زنان در مدیریت سیاسی
ایرنا: در این سالها، حضور زنان در سیاست ایران چقدر تغییر کرده است؟ آیا شما این تغییرات را در زندگی روزمره، جامعه یا اخبار سیاسی احساس کردهاید؟
رمارم: در سالهای اخیر شاهد افزایش معنادار کنشگری سیاسی و اجتماعی زنان در ایران بودهایم. اگرچه این روند الزاماً به حضور رسمی و مستقیم زنان در ساختار قدرت منتهی نشده است اما نقش آنان در عرصه سیاست به شکل چشمگیری گسترش یافته است. زنان نه تنها به عنوان مشارکتکنندگان بلکه به مثابه کنشگران سازمان دهنده و حتی تولیدکنندگان گفتمان سیاسی در جنبشهای اجتماعی حضور فعال داشتهاند. این تحول در رفتار سیاسی و اجتماعی زنان در زندگی روزمره آنان نیز بازتاب یافته و خود را در افزایش حساسیت سیاسی، مشارکت گسترده در شبکههای اجتماعی و تقویت مطالبهگری مدنی نشان داده است. همچنین در عرصه رسانه و اخبار سیاسی، برجسته شدن نقش زنان در اعتراضات، به ویژه اعتراضات سال ۱۴۰۱ از طریق بیانیهها و فعالیتهای مدنی به وضوح قابل مشاهده است. به بیان دیگر سیاست برای زنان از چارچوب نهادهای رسمی فراتر رفته و به حوزه زندگی روزمره گسترش یافته است.
رمارم: در سالهای اخیر شاهد افزایش معنادار کنشگری سیاسی و اجتماعی زنان در ایران بودهایم. اگرچه این روند الزاماً به حضور رسمی و مستقیم زنان در ساختار قدرت منتهی نشده است اما نقش آنان در عرصه سیاست به شکل چشمگیری گسترش یافته است.
ایرنا: به نظر شما چرا هنوز تعداد زنان در پستهای مدیریتی و تصمیمگیر کم است؟
رمارم: علت این وضعیت را باید در ترکیبی از موانع ساختاری، فرهنگی و نهادی جستوجو کرد. ساختار سیاسی ایران اساساً مردمحور است و مسیرهای ارتقا به سطوح تصمیمگیری بیش از آنکه بر شایستگیهای فردی استوار باشد بر شبکههای غیررسمی قدرت، سوابق خاص سیاسی و اعتمادهای درونگروهی تکیه دارد. زنان به طور تاریخی دسترسی محدودتری به این شبکهها و ساختارهای غیررسمی داشتهاند. از سوی دیگر هنجارهای فرهنگی مسلط همچنان سیاست را عرصهای مردانه تعریف میکنند و همین امر موجب شده است که حتی زنان شایسته کمتر جدی گرفته شوند یا در سطوح میانی متوقف بمانند.
بخش مهمی از این ساختارهای غیررسمی به لابیها و تعاملات پشتپرده برای دستیابی به مناصب سیاسی مربوط میشود؛ سازوکارهایی که یا زنان آموزش و امکان ورود مؤثر به آنها را نداشتهاند یا اساساً سبک کنش سیاسی و اجتماعی آنان کمتر با چنین مناسباتی همخوانی داشته است. در مقابل بسیاری از زنان کوشیدهاند با ارتقای مهارتها و شایستگیهای فردی و اتکا به توانمندیهای شخصی، زمینه حضور و اثرگذاری خود را فراهم کنند. با این حال در ساختار سیاسی ایران این مسیر کمتر به رسمیت شناخته میشود و همین امر باعث شده است که زنان نتوانند به ارتقای متناسب با توانمندیهای خود دست یابند.
زنان کنشگر، مردان تصمیمگیر: شکاف آشکار در سیاست ایران
ایرنا: وقتی زنان در ستادهای انتخاباتی فعالاند اما کمتر به جایگاههای مدیریتی میرسند، فکر میکنید دلیلش چیست؟
رمارم: میتوان این وضعیت را نوعی «مشارکت ابزاری» تلقی کرد؛ وضعیتی که در آن زنان در مقاطع انتخاباتی بیشتر به عنوان ابزار بسیج اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرند و اهمیت حضورشان عمدتاً به رأی آنها برای کنشگران سیاسی محدود میشود. در بسیاری از موارد زنان به عنوان نیروی اجرایی در ستادهای انتخاباتی فعالیت میکنند، نقش بسیج کننده رأی را بر عهده دارند یا به عنوان چهرههای اجتماعی و نمادین ستادها به کار گرفته میشوند. به ویژه زنانی که پیشتر سابقه فعالیت در حوزههای اجتماعی داشتهاند به ستادها جذب میشوند تا سرمایه اجتماعی آنان در خدمت رقابتهای انتخاباتی قرار گیرد.
با این حال در مرحله توزیع قدرت و تصمیمگیری، سازوکارها همچنان در حلقههای بسته، غیرشفاف و عمدتاً مردانه شکل میگیرد. به بیان سادهتر، مشارکت زنان در زمان انتخابات تا حد زیادی پذیرفته و حتی تشویق میشود اما در مرحله مشارکت در قدرت و تصمیمسازی با محدودیتهای جدی مواجه است. این شکاف نشان میدهد که حضور زنان در سیاست ایران هنوز بیش از آنکه ساختاری و نهادی باشد، ماهیتی نمادین یا کارکردی دارد.
زنان جدید دیگر به اصلاحات تدریجی قانع نیستند
ایرنا: زنان جوان و تحصیلکرده امروز چه انتظاراتی از سیاست دارند؟ آیا خواستههایشان با نسل قبل فرق کرده است؟
رمارم: میان زنان نسلهای مختلف، شکاف نسلی آشکار و معناداری قابل مشاهده است. زنان جوانِ امروز عموماً تحصیلکردهاند و بخش قابل توجهی از جمعیت دانشجویی کشور به ویژه در مقاطع تحصیلات تکمیلی و در میان فارغالتحصیلان این مقاطع را تشکیل میدهند. این نسل، سیاست را صرفاً در قالب مشارکت انتخاباتی تعریف نمیکند بلکه انتظارات گستردهتری از عرصه عمومی و قدرت دارد. مطالبه شفافیت، برابری فرصتها، حق انتخاب در سبک زندگی، امنیت اجتماعی، به رسمیتشناخته شدن در ساختار قدرت و نیز به رسمیتشناسی فردیت و هویت شخصی از جمله خواستههای محوری این نسل است.
در مقابل نسلهای پیشین زنان که خود را بیشتر ذیل چارچوبهای موجود تعریف میکردند عمدتاً به اصلاحات تدریجی و گام به گام در درون ساختارها امید داشتند اما نسل جدید خواهان تغییرات عمیقتر در الگوهای رابطه میان دولت، جامعه و شهروندان است؛ تغییری که آثار و پیامدهای آن را میتوان به روشنی در تحولات، جنبشهای اجتماعی و اعتراضات سالهای اخیر مشاهده کرد.
ایرنا: اگر زنان بیشتری در قدرت حضور داشته باشند، فکر میکنید چه تغییر مثبتی در نحوه تصمیمگیری کشور رخ دهد؟
رمارم: افزایش حضور زنان در ساختار قدرت معمولاً به تنوع بیشتر در اولویتها و حساسیت بالاتر نسبت به مسائل اجتماعی، آموزشی، رفاهی و عدالتمحور منجر میشود. زنان به واسطه تجربههای زیسته متفاوتی که در موقعیتهای گوناگون اجتماعی داشتهاند، اغلب درک جامعتری از پیامدهای اجتماعی تصمیمات سیاسی و اجرایی دارند. البته این امر به معنای برتری ذاتی زنان در تصمیمگیری نیست بلکه نشان دهنده غنیتر شدن فرایند تصمیمسازی از طریق تنوع دیدگاهها، تجربهها و زاویههای تحلیل است. به بیان دیگر حضور زنان در قدرت میتواند کیفیت حکمرانی را نه از مسیر جنسیت بلکه از مسیر تکثر و شمولپذیری ارتقا دهد.
رمارم: در حوزه رسانهای، زنان فعال سیاسی گاه نه به عنوان کنشگران جدی عرصه سیاست بلکه بیشتر از زاویههای احساسی، شخصی یا حاشیهای پوشش داده میشوند. این نوع بازنمایی به جای تقویت عاملیت سیاسی زنان به بازتولید کلیشهها و محدود کردن نقش آنان در عرصه عمومی میانجامد.
نقش دوگانه رسانهها: برجستهسازی نمادین یا تقویت واقعی زنان؟
ایرنا: رسانهها و احزاب سیاسی در افزایش یا کاهش حضور زنان چه نقشی دارند؟ آیا این نهادها واقعاً از مشارکت زنان حمایت میکنند یا فقط در شعارها؟
رمارم: رسانهها و احزاب سیاسی نقشی دوگانه در قبال حضور زنان در سیاست ایفا میکنند. از یک سو این نهادها میتوانند با برجسته سازی الگوهای موفق زن و بازنمایی کنشگری مؤثر آنان، به تغییر نگرشها در فضای عمومی کمک کنند. اما در عمل آنچه غالباً مشاهده میشود نوعی حمایت نمادین و صرفاً گفتمانی است. به بیان دیگر در حالی که رسانهها و احزاب در سطح گفتار از مشارکت زنان دفاع میکنند در ساختارهای درونی خود سهم واقعی و مؤثری برای آنان قائل نیستند.
در حوزه رسانهای، زنان فعال سیاسی گاه نه به عنوان کنشگران جدی عرصه سیاست بلکه بیشتر از زاویههای احساسی، شخصی یا حاشیهای پوشش داده میشوند. این نوع بازنمایی به جای تقویت عاملیت سیاسی زنان به بازتولید کلیشهها و محدود کردن نقش آنان در عرصه عمومی میانجامد.
زنان ایران دیگر تماشاگر نیستند: کنشگری جایگزین سکوت شده است
ایرنا: به نظر شما برای اینکه زنان بتوانند در سیاست نقش مؤثرتری داشته باشند، باید از کجا شروع کرد: تغییر فرهنگ عمومی، اصلاح قانون، یا آموزش سیاسی زنان؟
رمارم: طبیعی است که ایفای نقش مؤثر زنان در عرصه سیاست، نیازمند یک فرایند تدریجی و چندلایه باشد و نمیتوان آن را به یک عامل یا سطح واحد فروکاست. در سطح نخست، اصلاح قوانین و رفع تبعیضهای رسمی و نهادی امری ضروری است. در سطح دوم، تغییر فرهنگ عمومی و پذیرش اجتماعی زنان در نقشهای قدرت اهمیت اساسی دارد. با این حال، تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که محرک اصلی این تحولات نه صرفاً اصلاحات از بالا بلکه فشار از پایین، افزایش آگاهی نسلی و رشد سرمایه انسانی زنان بوده و خواهد بود.
اگر عمیقتر به این روند بنگریم آنچه در سالهای اخیر در ایران رخ داده بیش از آنکه به معنای افزایش حضور زنان در سیاست رسمی باشد، بیانگر تغییر جایگاه آنان در میدان سیاست است. زنان امروز دیگر صرفاً بازیگرانی حاشیهای یا پیرو تصمیمات سیاسی نیستند بلکه به کنشگرانی بدل شدهاند که معنا، زبان و دستور کار سیاست را به چالش میکشند. این تحول، ریشه در تجربههای زیسته زنان، گسترش تحصیلات و مواجهه روزمره آنان با نابرابریهای حقوقی و اجتماعی دارد و نشان دهنده شکلگیری نقش و عاملیتی نوین برای زنان در عرصه سیاسی است.
در این چارچوب، شاهد نوعی انتقال سیاست از نهاد به جامعه هستیم؛ انتقالی که برای زنان معنایی ویژه دارد. سیاست دیگر صرفاً به مجلس، دولت یا احزاب محدود نمیشود بلکه در بدن، زندگی روزمره، انتخابهای فردی، سبک زندگی و مقاومتهای خرد زنان در برابر نظم مسلط متجلی میشود. همین امر سبب شده است که زنان، حتی بدون دسترسی گسترده به مناصب رسمی قدرت به یکی از نیروهای اصلی تولید گفتمان سیاسی تبدیل شوند. نقش محوری زنان در جنبشهای اجتماعی سالهای اخیر دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است؛ جنبشهایی که عمدتاً از پایین شکل گرفتهاند، ساختاری افقی داشتهاند و بیش از آنکه بر رهبری رسمی تکیه کنند بر شبکههای اجتماعی، همبستگی نسلی و تجربههای مشترک استوار بودهاند.
نکته مهم دیگر، پیوند عمیق میان تحصیلات و کنشگری سیاسی زنان در دو دهه گذشته است. افزایش چشمگیر تعداد دانشجویان دختر، سرمایه انسانی زنان را به طور قابل توجهی ارتقا داده و هم زمان انتظارات آنان از دولت، قانون و سیاست را دگرگون کرده است. زن تحصیلکرده امروز به خوبی آگاه است که شکاف میان توانمندیهای فردی و جایگاهی که در ساختار سیاسی و نهادی به او اختصاص داده میشود مسئلهای فردی یا ناشی از ناکامی شخصی نیست بلکه ریشهای ساختاری و حقوقی دارد. همین آگاهی، سیاست را به امری روزمره و جداییناپذیر از زندگی زنان تبدیل کرده است.
در سطح اجتماعی این تحول را میتوان در افزایش جسارت زنان در بیان مطالبات عبور از خودسانسوری سیاسی و شکلگیری مطالبهگری مستقیم مشاهده کرد. حتی در حوزههایی که ظاهراً غیرسیاسی تلقی میشوند مانند آموزش، خانواده یا اشتغال زنان امروز خواستههای خود را با زبانی حقوقی و سیاسی مطرح میکنند. این تغییر در میان زنان جوان نشان دهنده فاصله گرفتن از سیاست محافظهکارانه و حرکت به سوی نوعی سیاست مطالبهمحور و حقمدار است.
به عنوان یک زن اصلاحطلب با تجربهای نزدیک به سه دهه باید تأکید کنم که این تحولات الزاماً به معنای گسست کامل از اصلاحطلبی نیست بلکه بیش از هر چیز نشانه بلوغ اجتماعی مطالبات زنانه است. زنان دیگر منتظر اعطای تدریجی حقوق خود از بالا نمیمانند آنان خواهان به رسمیت شناخته شدن کامل خود به عنوان شهروندان برابر هستند. اگر سیاست رسمی نتواند این تغییر را درک کرده و آن را نمایندگی کند، شکاف میان جامعه و ساختار قدرت به طور طبیعی عمیقتر خواهد شد. در شرایط کنونی تقویت جایگاه زنان در جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند به رسمیت شناختن این واقعیت و ترجمه آن به سیاستگذاری، قانونگذاری و اصلاحات نهادی است.
