به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، تنش میان ایران و آمریکا بار دیگر به نقطهای رسیده است که هر حرکت دیپلماتیک یا نظامی میتواند پیامدهایی فراتر از دو پایتخت داشته باشد. در حالی که نشانههایی پراکنده از تمایل به مهار بحران دیده میشود، همزمان سایه بیاعتمادی عمیق، فضای تصمیمسازی را سنگین کرده است؛ وضعیتی که نه صلح پایدار را نوید میدهد و نه امکان تشدید تنش را بهطور کامل منتفی میکند.
در این میان، بازیگران منطقهای دیگر تماشاگر صرف این معادله نیستند. برخی کشورهای همسایه، با درک هزینههای مستقیم هرگونه درگیری، تلاش کردهاند از مسیر تماسها، پیامها و ابتکارات محدود، نقش ضربهگیر تنش را ایفا کنند؛ نقشی که اگرچه هنوز شکننده و ناپایدار است اما نشان میدهد معادله ایران و آمریکا دیگر تنها در چارچوب روابط دوجانبه قابل فهم نیست و به مسئلهای منطقهای با لایههای پیچیدهتر تبدیل شده است
برای بررسی و تحلیل این موضوع با علم صالح، استاد روابط بینالملل دانشگاه ملی استرالیا گفتوگو کردیم.
منطقه به دنبال مدیریت اضطراری بحران در رابطه ایران و آمریکا است
در شرایطی که تنش تهران–واشنگتن بار دیگر وارد فاز تهدید و نمایش قدرت شده، نقشآفرینی کشورهایی مانند منطقه از جمله ترکیه و قطر را تا چه اندازه میتوان «میانجیگری فعال» و نه صرفاً انتقال پیام میان دو طرف دانست؟
از لحاظ نظری، میانجیگری فعال مستلزم ارائه یکسری ابتکارات سیاسی مشخص است؛ یک طراحی روشن، شامل پیشنهادها و بستههای پیشنهادی و از همه مهمتر، فراهمسازی تضمینهای متقابل است. تضمینهایی که بتواند هر اتفاق دیپلماتیکی را پایدار نگه دارد. آنچه امروز از سوی کشورهای منطقه میبینیم ــ کشورهایی که دربارهشان صحبت میکنم ــ و این که چرا اساساً این بار تا این حد به این مسئله اهمیت دادهاند، این است که این مؤلفهها را ندارند. اتفاقهایی که اکنون در جریان است، چه از سوی قطر، چه ترکیه، چه عمان و حتی مصر، فاقد مؤلفههای لازم برای یک میانجیگری فعال است. این تلاشها بیشتر شبیه یک چارچوب «دیپلماسی تسهیلگرِ پیشگیرانه» با هدف حفظ کانالهای ارتباطی، مدیریت بحران و جلوگیری از محاسبههای خطرناک است. بنابراین، هدف در شرایط کنونی، حل ریشهای منازعه نیست، بلکه مدیریت اضطراری یک بحران است.
طرح آمریکا برای تبدیل اسرائیل به تنها قدرت مسلط منطقه، کشورهای منطقه را نگران کردهاست
چرا کشورهای منطقه به ویژه همسایگان حاشیه خلیج فارس در مقطع کنونی بیش از گذشته به مدیریت تنش میان ایران و آمریکا علاقهمند شدهاند و این رویکرد چه ارتباطی با ملاحظات امنیتی و اقتصادی آنها دارد؟
این نکته بسیار مهم است، زیرا اساساً سؤال اصلی این نیست که آیا این تلاشها موفق میشوند یا نه؛ بلکه سؤال این است که چرا کشورهای منطقه تا این اندازه نگران وقوع چنین حملهای هستند؛ من این نگرانی را در دو نکته خلاصه میکنم. نکته اول این است که کشورهای منطقه بهخوبی واقفاند که چنین اقدامی، مطمئناً یک همکاری اسرائیلی ـ آمریکایی است و صرفاً مسئله آمریکا نیست. هدف از هدف قرار دادن ایران، تا جایی که بتوانند آن را تضعیف کنند، بیش از هر چیز ایجاد یک نظم جدید خاورمیانهای با هژمونی مطلق اسرائیل یا به عبارت دیگر، تبدیل اسرائیل به تنها قدرت مسلط منطقه است. این مسئله بهشدت کشورهای منطقه را نگران کرده است، بهویژه از سال ۲۰۲۳ یا حدود سه سال اخیر، کشورها شاهد بودهاند که اسرائیل، چه در جنگ غزه، چه در سوریه، چه در لبنان، چه در یمن، چه در جنگ ۱۲روزه با ایران و حتی حمله به قطر، چگونه میتواند به یک تهدید اصلی و جدی برای کشورهای منطقه تبدیل شود.
سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل، در صورت نبود توازن قدرت در منطقه، میتواند دیر یا زود خود این کشورها را نیز به هر شکلی در معرض خطر یا هدف قرار دهد. این نکتهای است که مطمئناً حتی کشورهای قدرتمندی مانند ترکیه و مصر را هم نگران میکند. بنابراین، این موازنه قدرت و نظم جدید آمریکایی، با هژمونی اسرائیل بهشدت برای کشورهای منطقه نگرانکننده است.
کشورهای منطقه بهطور راهبردی به دنبال کاهش ریسک از مسیر دیپلماسی منطقهای هستند. این رویکرد لزوماً به معنای جانبداری از تهران نیست، بلکه بیشتر تلاشی برای مصونسازی خودشان در برابر پیامدهای رقابت قدرتهای بزرگ است. آنها نگراناند که ناامنی در ایران، بهسرعت به کشورهای منطقه سرایت کند.آنچه این نگرانی را تشدید میکند و به نکته دوم مربوط میشود، این است که آمریکا هیچ استراتژی روشنی برای چنین حملهای علیه ایران ندارد. واقعاً کسی نمیداند آمریکا دقیقاً چه میخواهد. اگر توافق هستهای هدف بود، ایران که بمب اتم نساخت؛ ده سال هم نساخت و حتی نهادهای امنیتی آمریکا میگویند ایران به دنبال ساخت بمب اتم نیست. اگر هدف محدود کردن قدرت نظامی ایران است، ایران در چنین خاورمیانهای اساساً نمیتواند بازدارندگی خود را تسلیم کند. این کاری کاملاً غیرعقلانی خواهد بود. ایران بهدلیل نبود اعتماد تاریخی و وجود بیاعتمادی عمیق میان طرفها، این نگرانی را دارد که توافقهای اینچنینی، صرفاً ابزاری برای تضعیف تدریجی ایران باشد؛ تا جایی که در نهایت هیچ قدرت واکنشی نداشته باشد و همه شروط طرف مقابل ــ یا به تعبیر خود آقای ترامپ، تسلیم بیقید و شرط ایران ــ تحمیل شود. این نبودِ استراتژی روشن، بهشدت کشورهای منطقه را نگران میکند.
اگر هدف تغییر نظام بود، انجام نشد. اگر تحریمها و فشارهای اقتصادی برای تغییر رفتار سیاسی ایران بود، آن هم محقق نشد. حمله آمریکا و اسرائیل هم به اهدافشان نرسید. بنابراین، خودِ طرح حمله این سؤال را ایجاد میکند که اگر سیاستهای آمریکا و اسرائیل از سال ۲۰۱۸ به اینسو موفق بوده، چرا باید حملهای صورت بگیرد؟ این حمله نشاندهنده آن است که این سیاستها به نتیجه نرسیدهاند و همین مسئله نگرانی کشورهای منطقه را بهشدت افزایش میدهد؛ زیرا این تصور شکل میگیرد که آمریکا بدون برنامه مشخص، صرفاً به دنبال انجام یک حمله است و چنین حملهای میتواند برای منطقه بسیار خطرناک باشد.
دلیل بعدی نگرانی کشورهای منطقه این است که تجربه دو دهه اخیر نشان داده درگیریها و جنگهای بیپایان چگونه میتوانند بهسرعت امنیت و اقتصاد این کشورها را مختل کنند. کشورهای منطقه از نظر امنیتی آسیبپذیرند و در عین حال، پروژههای بزرگ و بلندپروازانه توسعهای دارند. چنین مخاطراتی میتواند این کشورها را بهشدت آسیبپذیر کند. ضمن آنکه این جنگ، مانند درگیریهای نمادین گذشته میان ایران و آمریکا یا حتی مراحل ابتدایی تنش ایران و اسرائیل نخواهد بود. این جنگ، اگر رخ دهد، هرچند ممکن است کوتاه باشد اما قطعاً بسیار جدی و فراگیر خواهد بود و کل منطقه را درگیر میکند.
ایران نیز ترجیح میدهد این جنگ برای ترامپ پرهزینه و حتی طولانی باشد، چراکه ترامپ هم از جنگهای طولانی پرهیز و هم از جنگهای پرهزینه دوری میکند. ایران از موقعیت جغرافیایی خود ــ کشوری با یکمیلیون و ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع مساحت ــ بهعنوان یک مزیت استفاده میکند؛ جایی که چند ناو جنگی یا چند هواپیما بهسادگی نمیتوانند آن را از پا درآورند. تجربههای منطقه نیز نشان داده که حتی بمباران یا اشغال کشورها الزاماً اهداف آمریکا را محقق نکرده و در بسیاری موارد با شکست همراه بوده است.
به همین دلیل، کشورهای منطقه بهطور راهبردی به دنبال کاهش ریسک از مسیر دیپلماسی منطقهای هستند. این رویکرد لزوماً به معنای جانبداری از تهران نیست، بلکه بیشتر تلاشی برای مصونسازی خودشان در برابر پیامدهای رقابت قدرتهای بزرگ است. آنها نگراناند که ناامنی در ایران، بهسرعت به کشورهای منطقه سرایت کند. اگر ایران قدرتمند باقی بماند، ممکن است مراکز آمریکایی در منطقه را هدف قرار دهد؛ مراکزی که بخش بزرگی از آنها در کشورهای همسایه ایران قرار دارند.
حتی این احتمال وجود دارد که یکی از اهداف نهفته حمله آمریکا این باشد که ایران واکنش نشان دهد و به مراکز آمریکایی در کشورهای همسایه حمله کند تا روابط ایران با این کشورها تخریب شود؛ آن هم در زمانی که روابط ایران با تقریباً همه کشورهای منطقه ــ بهجز اسرائیل ــ بهبود یافته است. این سناریو میتواند دوباره منطقه را به هم بریزد و به نفع اسرائیل تمام شود.
مسئله ایران و آمریکا، ساختاری است و به راهحل ریشهای نیاز دارد
آیا میتوان گفت دیپلماسی همسایگی و شبکه تماسهای منطقهای ایران، در حال شکلدهی به یک موازنه جدید در برابر فشارهای فرامنطقهای آمریکا است؟ این روند چه ظرفیتها و چه محدودیتهایی دارد؟
من اقدامات جاری در منطقه را بیشتر «تنوعبخشی به کانالهای دیپلماتیک» میدانم. تهران نیز با دیپلماسی فعال خود، اجماعسازی موردنظر واشنگتن علیه ایران را دشوار کرده است. در حال حاضر، بهجز اسرائیل، تقریباً همه کشورهای منطقه رسماً با چنین حملهای مخالفت کردهاند. البته نباید فراموش کرد که این کشورها وابستگیهای امنیتی و اقتصادی عمیقی به آمریکا دارند و در نهایت منافع خودشان را در نظر میگیرند.
غیبت و سکوت کشورهای اروپایی در این میان کاملاً مشهود است؛ یا با سیاستهای آمریکا همراهاند یا جسارت ارائه نظر مستقل ندارند. همین غیبت، نقش کشورهای منطقهای مانند قطر و عمان را پررنگتر کرده است. با این حال، مسئله ایران و آمریکا یک مسئله ساختاری است و بدون راهحل ریشهای، این تلاشها فقط دستاوردهای مقطعی خواهند داشت. حتی در خوشبینانهترین سناریو، تبدیل این دیپلماسی منطقهای به یک سازوکار پایدار با موانع جدی روبهروست: نبود چارچوب نهادی رسمی، عدم تقارن قدرت میان ایران و آمریکا و نقش پررنگ اسرائیل.
به همین دلیل، اگر بخواهم نامی بر آن بگذارم، آن را «معماری حداقلیِ مدیریت بحران» میدانم. در نهایت باید دید این روند به کجا ختم میشود. درباره اظهارات آقای لاریجانی و همزمانی آن با سفر وزیر خارجه قطر هم باید گفت این خوشبینی میتواند بیشتر جنبه روانی و افزایش هزینه تصمیم جنگ برای ترامپ داشته باشد؛ نوعی دیپلماسی دیجیتال که نشان میدهد ایران در حال تلاش است.
مشکل اساسی این است که شروطی که ترامپ مطرح کرده، شروط تعجیزی است؛ شروطی که از ابتدا میدانند قابل پذیرش نیست. تناقض در اظهارات ترامپ ــ یکبار حذف کامل صنعت هستهای و بار دیگر صرفاً جلوگیری از بمب ــ خود گویای این مسئله است. به همین خاطر، توییت آقای لاریجانی را نیز بخشی از همین دیپلماسی میدانم. رفتوآمدهای دیپلماتیک، از جمله سفر آقای عراقچی به ترکیه، در این مدت کم نبوده و همزمانیها را چندان جدی نمیگیرم.
